یه روزی...

یه روزی میرسه که جای خالیَم رو با هیچ چیز نمی تونی پر کنی .......

من خاص نبودم ، فقط "عشقم" بی ریا بود...
و "عشق" بی ریا.....کیمیاست ...

زندگی می گذرد... آنچه بگذشت نمی آید باز ، قصه ای هست که هرگز نتوان شد تکرار ، آنچه می ماند از این عهد بجای، خاطراتی ست به بلندای خیال!!!

تنهایی یعنی شبا با هندزفری تو جات آهنگ گوش کنی تا گوشات و

بالشتت خیس بشه....

به کسانی که به شما حسودی میکنند احترام بگذارید...!!!! زیرا اینها کسانی

هستند که از صمیم قلب معتقدند شما بهتر از آنانید...

عشق...

عطرهای خوب ، شیشه خالی شان هم بعد سال ها هنوز عطر می دهد

درست مثل جای خالی تو . . .

پیامک خنده دار...

 

تا حالا به این فکر کردین ؟

چرا سیصد تومن ، سی تا صد تومنی نمیشه

ولی هشتصد تومن ، هشت تا صد تومنی میشه !؟

عشق

لبخند ، شروع عشق است

محبت ، باغ عشق است

ناکامی ، داغ عشق

چشم ، راز عشق

وعده ، امتحان عشق

خاموشی ، درد عشق و رسوایی ، شرمندگی عشق . . .

.

...

نشانی ام را نپرس

که اگر نیامدی

بهانه ای داشته باشی...

سیلی..

گاهی باید برای خود مادر بود

عجیب بزرگت میکند سیلی که خودت میخوابانی بر صورتت

.........!!!

استادی از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتی عصبانی هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامی که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟
شاگردان فکری کردند و یکی از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودی که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صدای ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامی که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
شاگردان هر کدام جواب‌هایی دادند امّا پاسخ‌های هیچکدام استاد را راضی نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامی که دو نفر از دست یکدیگر عصبانی هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها برای این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسید: هنگامی که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقی می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلی به آرامی با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلی به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است
استاد ادامه داد: هنگامی که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقی می‌افتد؟ آن‌ها حتی حرف معمولی هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتی از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند
.

 این هنگامی است که دیگر هیچ فاصله‌ای بین قلب‌های آن‌ها باقی نمانده باشد.

سکوت اختیار کرده ام تا با سکوتم عشقم را ثابت کنم دوستش دارم خیلی دوستش د ارم ولی او مرا به دست فراموشی سپرده است   

خداوندا به کدامین گناه محکومم از داشتن او

به کدام قسم انجام نشده محکومم کرده ای

دلم تنگ است دلم تنگ است برایش

ای کاش لحظه ای شانه هایش را حس میکردم

ای کاش ها زیاد است عمر من کوتاه   ..................    ......................    ...........

جملات زیاد است توان گفتن از زبانم گرفته شده است

زمین...

اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است!


اینجا گم که مى شوى


به جاى اینکه دنبالت بگردند فراموشت مى کنند ...


اینجا فقط باید نقاب بی تفاوتی  بر چهره بزنی و حسهایت را مخفی کنی


چون اینجا زمین است


اینجا باید اگر کسی به ناحقی کاری کرد و طوفان در دلت برپا کرد


خودت دست بکار شوی


انتظار از همراهی نداشته باشی


چرا که منافع دیگران از این همراهی به خطر میافتد!


بهتر است  دیواری سخت تر دور خودت بکشی


چون اینجا زمین است...

رفاقت

ادعای رفاقت کردن چه ساده و رفیق ماندن چه سخت است ...

و چه دلگیری از آنان که عمری با ادعای رفاقتشان٬ برایشان رفیق بوده ای ...

آنان که٬ وقتی دانستی رفاقتشان فقط در همان ادعاست٬ به هیچشان انگاشتی!

بگذار تا در گرداب جهالت فریفتن تو دست و پا بزنند...

تو نباخته ای...آنان باخته اند زیرا که تو رهیده ای ...!

تا قیامت



من میگم بهم نگاه کن
تو میگی که جون فدا کن
من میگم چشمات قشنگه
تو میگی دنیا دو رنگه
من میگم دلم اسیره
تو میگی که خیلی دیره
من میگم چشمات و واکن
تو میگی من و رها کن
من میگم قلبم رو نشکن
تو میگی من می شکنم من ؟
من میگم دلم رو بردی
تو میگی به من سپردی ؟
من میگم دلم شکسته است
تو میگی خوب میشه خسته است
من میگم بمون همیشه
تو میگی ببین نمی شه
من میگم تنهام می ذاری
تو میگی طاقت نداری
من میگم تنهایی سخته
تو میگی این دست بخته
من میگم خدا به همرات
تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم که تا قیامت
برو زیبا به سلامت
من میگم خدا به همرات
تو میگی چه تلخه حرفات
من میگم که تا قیامت
برو زیبا به سلامت


مریم حیدرزاده

یه روز...

یه روز بهم گفت : می خوام باهات دوست باشم . . .

آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام . . .

بهش لبخند زدم و گفتم : آره می دونم. . .

فکر خوبیه . . . من هم خیلی تنهام . . .

یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم...

آخه می دونی ؟ من اینجا خیلی تنهام . . .

بهش لبخند زدم و گفتم : آره می دونم . . .

فکر خوبیه . . . من هم خیلی تنهام . . .



یه روز دیگه بهم گفت : می خوام برم یه جای دور جایی که

هیچ مزاحمی نباشه. بعد که همه چیز روبه راه شد تو هم بیا.

آخه می دونی؟ من اینجا خیلی تنهام . . .

بهش لبخند زدم و گفتم : آره می دونم . . .

فکر خوبیه . . . من هم خیلی تنهام . . .

یه روز تو نامش نوشت : من اینجا یه دوست پیدا کردم . . .

آخه می دونی ؟ من اینجا خیلی تنهام . . .

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم :

آره می دونم . . . فکر خوبیه . . . آخه من هم خیلی تنهام . . .

یه روز یه نامه دیگه واسم فرستاد که توش نوشته بود:

من قراره اینجا با این دوستم تا ابد زندگی کنم . . .

آخه می دونی ؟ من اینجا خیلی تنهام . . .

باز هم براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم :

آره می دونم . . . فکر خوبیه . . . آخه من هم . . . خیلی تنهام . . .

حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم . . .

و چیزی که بیشتر خوشحالم می کنه اینه که:

نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهام . . .

خدا و ارایشگر

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت.
آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردندوقتی به موضوع خدا رسید.
آرایشگر گفت: من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر جواب داد: کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت:میدونی چیه! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.
آرایشگر گفت: چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم. همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت: نه آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر گفت: نه بابا! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند.
مشتری تاکید کرد: دقیقا نکته همین است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمی گردند.
برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.!!

بدون شرح...

گفتگوی دو دختر پای تلفن: سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگم... بوس بوس بوس
 
 
گفتگوی دو پسر پای تلفن: بنال... بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر
 
 
بعد از قطع کردن تلفن :
 
دخترها: واه واه واه !!! دختره ایکبیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد
 
 
پسرها: بابا عجب بچه باحالیه این ممد خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه
 
 

تفاوت دختر ها و پسرها...

در مورد پسرها:

تجربه نشون داده که روي حرف پسرها نميشه حساب کرد!
تجربه نشون داده که پسرها عمدتا تنوع طلب هستند و خيلي سخت قانع ميشوند!
تجربه نشون داده که پسرها براي رسيدن به چيزي حاضرند دست به هرکاري بزنند!
تجربه نشون داده که پسرها در مورد دوستان همجنس خود هيچ تضميني در مورد رفاقت ندارند!
تجربه نشون داده که پسرها براي ايجاد امنيت براي gf خودشون حاضرند دست به خودکشي‌هاي مصلحتي بزنند! (در حالي که از من هم شنگولترند!)
تجربه نشون داده که پسرها براي عاشق شدن خيلي ساده هستند و راحت گول ميخورند!
تجربه نشون داده که پسرها 90% از دخترها کمتر در مورد چيزي تلاش ميکنند! و نتيجه‌ي بهتري هم ميگيرند! (بخصوص در مورد درس!)
تجربه نشون داده که پسرها اگه در واقعيت به چيزي نرسند شروع به رويا پردازي ميکنند! و در خيال به آن ميرسند!
تجربه نشون داده که پسرها عمدتا (نه همگي) در برخورد اول چهره‌ي ساختگي از خود نشون ميدهند!

 

ولي در مورد دخترها:

تجربه نشون داده که روي حرف دخترها تا وقتي که پاي پسر ديگري ميون نباشه خيلي ميشه حساب کرد (ولي متاسفانه هميشه پسر ديگري وجود داره!؟)
تجربه نشون داده که دخترها تنوع طلب‌تر از پسرها هستند! (اگه ليست بگيريم! يه پسر اگه خوش شانس باشه روزي 1 شماره ميتونه به يه دختر بده! ولي يه دختر در يک روز شايد 200 تا شماره از پسر بگيره!
تجربه نشون داده که دخترها براي رسيدن به چيزي دست به کار فيزيکي نميزنند! ولي هر کلک يا حقه‌اي که بتونند رو اجرا ميکنند!
تجربه نشون داده که دخترها فقط از روي مصالح خود با دوستان همجنس خود ارتباط دارند (شايد کمبود امکانات!)
تجربه نشون داده که دخترها براي فهميدن دوستي طرف مقابل صحنه سازي‌هاي مصلحتي ميکنند! (در مورد پسرهايي که باعث مزاحمت و رنجش حاج خانوم شده‌اند صحبت ميکنند!)
تجربه نشون داده که دخترها ديرتر به کسي اعتماد ميکنند و بيشتر گول ميزنند تا گول بخورند!
تجربه نشون داده که دخترها بيشتر بخاطر حسادت نسبت به کسي، در مورد کاري تلاش بيشتري ميکنند! (حتي در مورد غيبت کردن!)
تجربه نشون داده که دخترها بيشتر از پسرها از واقعيت فرار ميکنند!
تجربه نشون داده که دخترها در همون برخورد اول استراتژي خود رو در مورد ارتباط با يک پسر تعيين ميکنند! (برخورد يک دختر در بار اول فوق العاده انعطاف پذير است! در حالي که در دفعات بعدي برخورد يک دختر بر حسب شناختي است که از همون برخورد اول بدست آورده!؟ حتي اگر اين شناخت ناقص باشد!)

کر میشوی ...

           انقدر فریادهایم را

سکوت کرده ام که                          

                                          اگر به چشمانم نگاه کنی 

 

کر می شوی 

 

کاش...

کاش رو پیشونی بعضیا نوشته شده بود:

میاد دلبری میکنه،عاشق که شدی تنهات میذاره...

تکلیف خودمون میدونستیم. ,,,